افسانه ای در مورد کاراته
از زمانهاي قديم افسانه هاي زيادي در مورد كاراته نقل شده و دهان به دهان گشته، چنانچه هنوز هم بسياري از افسانه ها همچنان نقل ميشود ، اكثر اين افسانه ها واجد يك نكته اخلاقي هستند و به كاراموزان كاراته درس عبرت مي آموزند. بخش عمده اي از داستانهاي كاراته درباره جواناني است كه تصور و طرز فكر نادرستي درباره كاراته داشته اند و خواسته اند قدرت نمايي كنند يا به نحوي ديگر از اين فنون سوء استفاده كنند، از جمله اين حكايت:
جواني كه حدود 3 سال از آموزش او ميگذشت شروع به آزار و اذيت و وحشت مردم دهكده كرد و هر از چند گاهي به نحوي براي ساكنين دهكده مزاحمت ايجاد ميكرد، يك روز بعد از ظهر هنگامي كه سرگرم مردم آزاري بود تنه اش به يك پيرمرد خورد، اين اتفاق كوچك باعث عصبانيت آن جوان شد و در حالي كه دشنام ميداد به پيرمرد گفت: مگر جلوي پايت را نميبيني؟
مرد پير در حالي كه هنوز سر راه جوان ايستاده بود گفت: فكر نميكنيد كه بايستي با مردم به خصوص سالخوردگان مودب تر باشيد؟
جوانك كه سخت بر آشفته بود با تمام توان ضربات مهلكي با مشت و لگد به پيرمرد وارد آورد و در اين ميان تنها يك ضربه مشت پيرمرد به سينه آن جوان اصابت كرد . جوان، مغرور از اين نبرد يكطرفه و آسيب جزئي سرحال و خوشحال پير مرد را به حال خود رها كرد و رفت. گروهي از مردم كه شاهد ماجرا بودند به سراغ پيرمرد شتافتند و خواستند كمكش كنند ولي پيرمرد بدون كمك مردم و در حالي كه كاملا سرحال به نظر ميرسيد راهي خانه اش شد.
پس از تقريبا دو هفته كه از اين ماجرا گذشت قفسه سينه و قلب جوان شروع به درد و سرفه و سوزش كرد و پس از خوردن غذا حالت تهوع به او دست ميداد و پس از پنج هفته او قادر نبود چيزي در معده خود نگهدارد و در اين مدت حدود 10 كيلو از وزنش را از دست داد ، آنوقت بود كه جوان پي برد اين حالت ناگوار كه به مرگ او ختم خواهد شد از همان يك ضربه ساده پيرمرد است و از او تقاضاي كمك كرد.
هنگامي كه پيرمرد به بالين او آمد جوانك از او معذرت خواست وتقاضاي بخشودگي كرد ، پيرمرد چون ديد كه پسر واقعا نادم و پشيمان است از سر تقصيرات او گذشت و دارويي مخصوص به او خوراند و بعد از يك هفته استرحت به تدريج آثار سلامت و تجديد قوا در او پيدا شد.
مرد پير سپس رو به جوان كرد و گفت كه او استاد كاراته است و امدن او به اين دهكده به خواست و تقاضاي عده اي از مردم دهكده بوده و هدف رفع مزاحمت هاي او بوده ، او همچنين به جوان گفت كه كاراته رگبار ضربات مشت و لگد نيست ، بلكه كاراته هنر تمركز بر ضربه و تعيين سرنوشت نبرد در يك لحظه و با يك ضربه است .
بعد از آن جوان به شاگردي آن استاد پير در آمد و يكي از بهترين كارآموزان او شد.